نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ توسط سینا برادران |
من کجا و دل کجا و خانه جانان کجااشک چون سیل است از دیده, بگو باران کجانور حق یکتا و ماه معرفت قرص قمراین همه آشفتگی در وادی ایمان کجاما که مستیم از شمیم تربت خاک رهتمی چکار آید مرا در میکده مستان کجاما که مشهوریم در این شهر به گمنامی خویشکنج میخانه بخسبم، خانه و سامان کجاعمرم من چون شمع در راهت بسوزد وین عجبشمع خاموشم کجا، آن گوهر تابان کجاشد بهاری دیگر و بلبل به روی شاخسارنیست آن یار من و آن مرغ خوش الحان کجامی رود با کاروان ترس این دل تا به نیللشکر فرعون از پس، موسی عمران کجادر مسیر تیغِ تیز باد پاییزی بریختیک یک برگان شهید و آذر و آبان کجافاش در آئینه چون راز خودم را ساختمشد نبات و نقل هر مجلس تو گو، پنهان کجامی رود دل تا بجوید راه تو در شهر غمخانه خاموش ما کو، خانه خوبان کجا؟مفتی و روحانی و فقه و کتاب و مدرسهنیستندش آشنا، آن مرشد عرفان کجاهر چه یعقوب از غمش شد کور و پیر و منزویاو عزیز مصر باشد، یوسف کنعان کجاحمد للله از دعایش می روم عرش برینور نه دست من کجا، آن خالق سبحان کجا
ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138