چند روزی بود که یک تلفن ناشناس به من زنگ می زد و با هیجان می گفت سلام! و اندکی تأمل که جوابش را بدهم. بعد ادامه می داد ... پ... کاندیدای دور دوم نمایندگی مجلس شورای اسلامی... و من همانجا تلفن را قطع می کردم. خلاصه پنجشنبه شب ساعت 11 داشتیم با بانو زخم کاری را می دیدیم که باز تلفنم زنگ خورد. از همان شماره ناشناس. جواب ندادم. دوباره زنگ خورد و این قضیه چند بار تکرار شد... خانمم شک کرده بود و می گفت کیه. فریدون و فرخ...
ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27
ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30
ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45
دلم پر از حرف های ناگفتنی است. نه اینکه نخواهم بگویم. برایشان واژگانی نمی جویم. دلم پر از احساساتی است که در واژگان نمی گنجند. احساسی از شعف و آگاهی و شادی. توهمی از جنس واقعیت. احساسم مثل آب چشمه زلال است. دلم یک بغل می خواهد برای گریه اما گریه ای از شوق دلم برای همه چیز تنگ شده. برای بوی فرانک برای قلمدوش کردن محمدصالح برای یک بوسه گرم سادات خانم برای بغل گرم و نرم مادرم دستان خشک و خشن پدرم نمی دونم چم شده. فریدون و فرخ...
ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71