فریدون و فرخ

خرید بک لینک

چند روزی بود که یک تلفن ناشناس به من زنگ می زد و با هیجان می گفت سلام! و اندکی تأمل که جوابش را بدهم. بعد ادامه می داد ... پ... کاندیدای دور دوم نمایندگی مجلس شورای اسلامی... و من همانجا تلفن را قطع می کردم. خلاصه پنجشنبه شب ساعت 11 داشتیم با بانو زخم کاری را می دیدیم که باز تلفنم زنگ خورد. از همان شماره ناشناس. جواب ندادم. دوباره زنگ خورد و این قضیه چند بار تکرار شد... خانمم شک کرده بود و می گفت کیه. فریدون و فرخ...

ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: چهارشنبه 26 ارديبهشت 1403 ساعت: 22:18

یادش اصلا نبخیر. من از آن دسته آدم هایی هستم که هیچگاه دلش برای کودکیش تنگ نمی شود. ما بی آنکه بخواهیم زود بزرگ شدیم اما همیشه کودک ماندیم. هر گاه یکی از هم سن و سال های ما نماینده مجلس شود یا در شهر کوچکمان پستی بگیرد تعجب می کنیم. از بس که این بزرگتر ها مثل بتون چسبیده اند به این صندلی ها و دل نمی کنند. گویی با خدا قرار گذاشته اند از صندلی به تابوت منتقل شوند و از اتاق ریاست مستقیم به خانه ابدی کوچ کنند.اما این موضوع انشاء برای من نماد همان چیزی است که الان هستیم: کلیشه و عدم خلاقیت. هر سال از سوم ابتدایی تا دبیرستان این اولین موضوع انشای سال بود. از بس معلمانمان ایده نداشتند. تقضیر هم نداشتند. درگیری در امور روزمره باعث می شود که ذهن انسان درگیر روزمرگی ها شود و دیگر جایی برای انتزاع باقی نماند. ما همان نسلیم که با بحران زاده شده ایم و در بحران های ادامه دار زندگی کردیم و احتمالاً در بحران می میریم. سال 1382 بود که بحران هسته ای شروع شد. الان زادگان آن روزها در حال پایان دادن به مقطع کارشناسی خود هستند و این بحران همچنان ادامه دارد. گویی ناف ما را با بحران بسته اند و ما محکومان زندانی در دریای پرتلاطم بحرانیم.به رسم هر سال عید را در خانه نماندیم. از دو روز قبل به شهرمان رفته بودیم. قرار نبود جای دیگری برویم. سال تحویل همراه پدر و مادرم به گلستان شهدا رفتیم و آنجا سال را تحویل کردیم. بر سر مزار پدربزرگم هم حاضر شدیم و فاتحه ای خواندیم. بعد هم بر سر مزار شهدای گمنام صفائیه رفتیم. در راه خواهرم زنگ زد و سال نو را تبریک گفت. به خانه آمدیم. روزه داری مانع از خوشگذرانی می شود. برای همین زمان را با بچه ها می گذرانم. ماشین مسعود را شستم. ساعت هدیه امیرعباس را هم به او د فریدون و فرخ...ادامه مطلب

ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:33

باز باید بروم. این شب چله را کجا سر می کنم. خدا می داند.

سینا برادران پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲ 5:24

فریدون و فرخ...

ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:17

حال خوشی دارم. عشق هم شاد است و هم غمگین. هم آب است و هم آتش. اصلا حس عاشقانه یک حس دیگر است. حسی از غم فراغ و شادی امید. عشق در احساسات معمولی نمی گنجد. یک حس شهودی است که با سلول به سلول بدن می توان درکش کرد. مثل قطره ای که میان دریا می افتد و در آن فنا می شود. حس غریبی است. روز اول زمستان بعد از سال ها آهنگی را شنیدم که سال ها بود آن را گم کرده بودم. تازه یک موبایل سونی اریکسون K310 خریده بودم که می شد بجای زنگ های خشک و کلیشه ای نوکیا، آهنگ های دلخواهتان را بعنوان زنگ گوشی انتخاب کنید. یادش بخیر. راننده ای اهل بهبهان گوشی اش زنگ خورد و این آهنگ از آن پخش شد. از او خواهش کردم که آن را برای من با بلوتوث بفرستد و تا زمانی که آن گوشی را استفاده می کردم آهنگ گوشیم هم همان بود. اسمش را نمی دانستم. هر چه در دنیال مجازی دنبال آهنگ ترکی غمگین گشتم آن را نیافتم تا اینکه امروز در مرور اخبار به این لینک برخوردم: https://www.asriran.com/fa/news/928365/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85انگار که هدیه یلدا باشد برای من. اسمش آهنگ آل یازمالیم ساخته جاهد برکای هست که در فیلم روسری قرمز در سال 1978 (1357 خودمان) استفاده شده... رفتم به 20 سال پیش... سینا برادران جمعه یکم دی ۱۴۰۲ 19:4 فریدون و فرخ...ادامه مطلب

ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:17

دلم پر از حرف های ناگفتنی است. نه اینکه نخواهم بگویم. برایشان واژگانی نمی جویم. دلم پر از احساساتی است که در واژگان نمی گنجند. احساسی از شعف و آگاهی و شادی. توهمی از جنس واقعیت. احساسم مثل آب چشمه زلال است. دلم یک بغل می خواهد برای گریه اما گریه ای از شوق دلم برای همه چیز تنگ شده. برای بوی فرانک برای قلمدوش کردن محمدصالح برای یک بوسه گرم سادات خانم برای بغل گرم و نرم مادرم دستان خشک و خشن پدرم نمی دونم چم شده. فریدون و فرخ...

ما را در سایت فریدون و فرخ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1402 ساعت: 22:06

صفحه بندی