
حال خوشی دارم. عشق هم شاد است و هم غمگین. هم آب است و هم آتش. اصلا حس عاشقانه یک حس دیگر است. حسی از غم فراغ و شادی امید. عشق در احساسات معمولی نمی گنجد. یک حس شهودی است که با سلول به سلول بدن می توان درکش کرد. مثل قطره ای که میان دریا می افتد و در آن فنا می شود. حس غریبی است. روز اول زمستان بعد از سال ها آهنگی را شنیدم که سال ها بود آن را گم کرده بودم. تازه یک موبایل سونی اریکسون K310 خریده بودم که می شد بجای زنگ های خشک و کلیشه ای نوکیا، آهنگ های دلخواهتان را بعنوان زنگ گوشی انتخاب ...
ادامه مطلب
اولین بار که فیلم لاک قرمز را دیدم زمستان سال 1395 بود. یک بار که تنها سوار اتوبوس بودم و از تهران به اصفهان می رفتم. تا آخر فیلم اشک می ریختم و در سکانس پایانی آن دیگر همه مسافران فهمیده بودند که من دارم گریه می کنم. سکانس پایانی فیلم واقعا ناراحت کننده و تکان دهنده بود. آنجا که دخترک بسم الله گویان موی خود را می چیند که برای عروسک هایش مو درست کند. دی...
ادامه مطلب