
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ توسط سینا برادران | من کجا و دل کجا و خانه جانان کجا اشک چون سیل است از دیده, بگو باران کجا نور حق یکتا و ماه معرفت قرص قمر این همه آشفتگی در وادی ایمان کجا ما که مستیم از شمیم تربت خاک رهت می چکار آید مرا در میکده مستان کجا ما که مشهوریم در این شهر به گمنامی خویش کنج میخانه بخسبم، خانه و سامان کجا عمرم من چون شمع در راهت بسوزد وین عجب شمع خاموشم کجا، آن گوهر تابان کجا شد بهاری دیگر و بلبل به روی شاخسار نیست آن یار من و آن مرغ خوش الحان ...
ادامه مطلب